به نام خدا 

اللهم صّل علي محّمد وآل محّمد و عجّل فرجهُم

بهترين ذکرها براي برآمدن حاجات و درمان امراض و رفع گرفتاريها٬ صلوات بر

 محّمد و آل محّمد(ص) است که ما در اينجا به چند حديث و چند داستان 

 واقعي از افرادي که متّوسل به محّمد و آل محّمد(ص) گرديداند و صلوات

 فرستاده اند و آثار و برکاتي مشاهده نموده اند که قطره اي از درياي بيکران

 است در اينجا ذکر مي کنيم تا قوّت قلبي براي ديگران گردد و آن را سر 

 مشق خود قرار داده و در مشکلات متمسک به محّمد و آل محّمد(ص) شده

 و به وسيله صلوات بر آنها: خداوند متعال تمام هم و غم هاي زندگيشان

 را بر طرف نمايد. لذا ما در ايجا به ساده نويسي و اختصار اکتفاء نموده تا

 مورد استفاده عموم مسلمين قرار گيرد و اين مختصر را به ساحت مقدس

 تنها منجي عالم بشريت مصلح کل٬ هادي سبل٬ حجت خدا٬ يوسف زهرا

 (سلام اللّه عليها) ميوه دل  علي(ع) يعني حجت بن الحسن العسکري

 تقديم نمودم    

                         بر گرفته از کتاب (صلوات)    رضا جاهد

 بوي عطر عجيب

خدمت حجة الاسلام والمسلمين حاج آقا محقق (داماد آية الله گلپايگاني رضوان الله تعالي عليه) فرمود .

مرحوم آخوند ملا علي همداني رضوان الله تعالي عليه فرمودند. يک روز پيرمردي براي حساب خمس و زکوةپيش من آمد

 متوجه شدم که از آن پيرمرد بوي عطر عجيبي بر مشامم مي رسد که تا به حال نظير آن را استشمام نکرده ام از آن

 پيرمرد پرسيدم که اي پيرمرد از چه عطري استفاده مي کني؟                                                  

گفت حضرت آيةالله ، اين بوي خوش داستاني دارد که تا به حال براي کسي نگفته ام اما چون شما مولا و آقاي ما هستي،

 برايتان تعريف مي کنم يک شب در عالم خواب محضر مقدس آقا رسول الله (ص) مشرف شدم آن حضرت نشسته بودندو

 حدود ده يا بيست نفر اطراف ايشان حضور داشتند و من هم در آن به اين طريق صدق خواب و تعبير آن روشن شد و معلوم

شد که اين خطر به برکت مداومت صلوات بر محمد و آل محمد (ص) از اين خانواده بر طرف شده است

 

شفاي بچه سرطاني

پسر يک ساله و نيمه اي سرطان خون داشت واز شدت بيماري غذاي هشت نفر را مي خورد پس از معاينات و مداواي

زياد پزشکان ايراني نتوانستند او را معالجه کنند و از معالجه اش مايوس مي شوند لذا پدر و مادرش تصميم گرفتند که به

خاطر ادامه معالجات او را به خارج از کشور ببرند در اين ميان به يکي از سادات محترم آقاي سيد رحيمي بر خورد مي کنند

،ايشان مي فرمايد. شما نياز به پزشک و رفتن به خارج نداريد شما با يک توسل مي توانيد شفاي اين بچه را بگيريد.پدر و مادر

از شنيدن حرفهاي اين سيد بزرگوار آقاي رحيمي تسکين پيدا مي کنند و مي پرسند آن چه توسلي است؟اين سيد بزرگوار

 مي فرمايد شما صد و چهل و دو هزار مرتبه صلوات بفرستيد و ثواب آن را به روح حضرت علي اصغر (ع) هديه کنيد.پدر و مادر

 خوشحال شده و شروع به ذکر صلوات مي کنند.اللهم صل علي محمد و آل محمد.تا اينکه شبي مادر آن پسر بچه دستي را

مشاهده مي کند که ليوان آبي را به او داد و فرمود . حضرت ولي عصر(عج) و پنج تن آل عبا (ع)بر اين آب دعا خوانده اند پس آن

 را بگير و به بچه ات بخوران تا شفا پيدا کند مادر همان کاري را که به او امر مي شود انجام مي دهد صبح آن شب که از خواب

بيدار مي شوند مي بينند فرزندشان صحيح و سالم است و کاملا شفا پيدا کرده

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 شفاي جانباز

سيد بزرگوار حضرت آقاي رحيمي نقل کرده که يکي به نام آقاي مسعودي که الآن در آموزش بهورزي مشغول کار است

در جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران بر اثر انفجار بمب موجي مي شود و به قدري بيماري او اوج مي گيرد

 که گاهي لخت مادر زاد سوار موتور سيکلت مي شد و با مامورين انتظامي درگير مي شد. تا اينکه هفتاد و دو هزار صلوات

 فرستادندو ثواب آن را به روح حضرت علي اکبر (ع) هديه نمودند.يک روز نزديکي هاي غروب آفتاب مي بيند کسي در خانه

را مي زند وقتي در را باز ميکنند دختر بچه هفت هشت ساله اي را مي بينند که لباس عربي بر تن کرده و گوشتي در دست

دارد ميگويد مادرم اين گوشت را براي شما فرستاده لطفا آن را بگيريد و بخوريد تا از اين مريضي شفا پيدا کنيد. آقاي مسعودي

گوشت را مي گيرد بعد از درست کردن و خوردن آن گوشت فوري شفا پيدا مي کنند.                                                                  

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

پيدا شدن انگشتر

حضرت حجة الا سلام والمسلمين حاج سيد حسن صحفي فرمودند. چند سال قبل سفري به تهران نمودم موقع باز گشت

 به قم متوجه شدم انگشترم که بي حد مورد علاقه من بود (عقيق زرد يمني و روي آن ماشاءالله الاقوةالاباالله استغفرالله.

 نوشته بود)ناپديد شده است قريب هفده روز آنچه جستجو کردم آن انگشتر را پيدا نکردم تا اينکه سفر ديگري به تهران رفتم

 هنگام رفتن در اتوبوس فراغتي دست داد حدود هزار و پانصد مرتبه صلوات بر محمد و آل طيب و طاهر او (ص) فرستادم

 قاعدا و عجل فرجهم نيز اضافه مي کردم.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

همان شب به برکت صلوات در خواب شنيدم که شخصي فرمود. انگشتر تو در فلان جاست هنگامي که بر خواستم موقع

نماز صبح بود اهل منزل همه مشغول مهيا شدن براي نماز بودند از داخل پشه بند صدا زدم يک نفر در خواب به من گفت:

 انگشتر فلان جاست اهل منزل به همان محل رفته و انگشتر را پيش من آوردند.

 

آخرين صلوات

آقا زاده گرامي مرحوم آيت الله شرعي رحمة الله عليه فرمودند.

پدرم اوائل طلبگي از داراب جهت کسب معارف اسلامي به لار رهسپار شدند در آن روزگار که پيمودن راهها تنها بوسيله

چهار پايان انجام مي شد و طبعا مسافرت به سختي و کندي صورت مي گرفت پدرم در لار در دلش شوري پيدا مي شود

که ديگر تحمل غربت و دوري از مادر متقي و مهربان برايش ميسر نبود ناچار به کنار شهر به سراغ قافله هايي که عازم

داراب بودند مي شتابد متوجه مي شود همه چهار پاداران مالهايشان را به مسافران اجاره داده اند و دو چهار پا ديگر دارند

 ولي ايشان تنها يک نفر است و چهار پا دار هم حاضر نيست به يک مسافر قناعت کند.                    

مرحوم آيةالله شرعي ناچارا کرايه هردو را مي پردازد و مقداري جنس که در لار نسبت به داراب فراوانتر بوده خريداري کرده

روي يکي از آن چهارپاها بار نموده و حيوان ديگر را مرکب خود قرار داده و به سمت داراب حرکت مي کنند پس از رسيدن به

 شهر داراب و ورود به منزل مشاهده مي کند که مادرشان مشغول جارو کردن است مادر چون پسر را مشاهده مي کند

مي گويد: غلامحسين آمدي؟ الآن آخرين صلواتم تمام شد.                      

معلوم است که اين مادر پرهيزکار، بوسيله صلوات بر محمد و آل محمد(ص) حاجتش را از خدا طلب کرده و آن آمدن فرزند

 از سفر بوده است و احتمال دارد مادر نيت کرده بود . براي هر يک از معصومين (ع) صد صلوات بفرستد و به لطف حق تعالي

 به محض پايان ختم صلوات خداي مهربان او را     به حاجتش رساند و آن شوري که در دل فرزند وارد شده همان علي القاعده

 مامور حق بوده که او را رهسپار شهرش سازد.                             

اللهم صل علي محمد و آْْْْْْْْْْل محمد و عجل فرجهم.

 

طفل آرام شد

شبي در يک از شهرستانها در منزل دوستي که جهت تسليت آنها رفته بودم استراحت کردم همين که آن مصيبت زده ها به خواب رفتند طفل که در نزديکي اطاق ما بود و در اثر کسالت از خواب بيدار شد و شروع به گريه نمود والدين او نيز بيدار نمي شدند . سرو صداي آن طفل به طول انجاميد به طوري که براي بنده جانکاه شد يک مرتبه به لطف خداوند به خاطرم آمد که چهار آيه آخر سوره مبارکه حشر را با هفت مرتبه صلوات چاشني زدم و خواندم و تا اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم  را گفتم بچه آرام شد و ما به خواب رفتيم صلوات چاشني و درمان همه دردهاست. 

گل نکند جلوه در جوار محمد (ص)                                           

رونق گل مي برد عذار محمد (ص)

گل شود افسرده از خزان و وليکن                                           

نيست خزان از پي بهار محمد(ص)       

اللهم صل علي محمد و  آل محمد و عجل فرجهم.

 

درد کشنده

حضرت حجة السلام ولمسلمين سيد حسن صحفي فرمود.با سابقه کسالت کليوي که داشتم نيمه شبي از حسينه ابوالفصل هاي چالوس خارج شدم،باران همراه باباد مو جب شد تا گذشته از ناراحتي کليه ناراحتي ريوي نيز عارض شود.ساعت دو شب به درمانگاه وسط شهر رفتيم باآن دکترهاي خسته وخواب آلود بهبودي حاصل نشد بلکه وضعم بدتر از بدتر شد ناچار ميزبان محترممان طبيب بانک ملي را به منزل آورد. خدا خيرش بدهد گذشته از معالجه و دلداري هم مي دادبه هر شکل بود ماه رابه آخربرديم.بعد از ظهر روز عيد فطر همراه با بعضي از دوستان عازم قم شديم ناراحتي کليه شديد ترشده بود وهر چندي نا چار از ماشين پياده مي شدم شايد همين پياده شدن ها و بادوسرماي بيرون از ما شين وضع را خطر ناک نمود به طوري که از شدت درد مي ناليدم وآنچه دعا وثنا مي کردم اثري نمي بخشيد يک مرتبه به خاطرم گذشت که به اسم چهارده معصوم(ع) چهارده دور تسبيح يعني هزار و چهار صد(۱۴۰۰) مرتبه صلوات بفرستم.اللهم صل علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم واحشر نا معهم والعن اعدائهم.که ناگهان ميان جنگلهاي اطراف جاده طرف چپ تابلوي بهداري ما را به خود جلب نمود پياده شديم با اينکه روز تعطيل وساعات آخر روز عيد فطر بود،از قضا برق هم نبود ولي خوشبختانه يک آقاي بهياري با چراغ توري داخل ساختمان به خدمت بندگان خداي مهربان مشغول بود ما وارد شديم با آن حال خراب در حالي که آمپول به دست داشتم آن بنده خدا گرفت و همراه با يک آمپول از خودش تزريق نمود و گفت به شهر کرج که رسيديد . فلان آمپول را تهيه نموده حتما تزريق نمايد که لااقل يک بيست و چهار ساعت راحت شويد.                

نوشته را گرفتم خداحافظي نمودم همين که داخل ماشين شديم ما را صدا زدند بر گشتيم ديديم آن آمپول که بنا بود کرج تهيه شود نزد آن آقاي بهيار است معلوم شد که به لطف حق و علي القاعده به خاطر صلوات بر محمد و آل محمد (ص) و لعنت بر دشمنان آنها کرامتي شامل حال ما شده بود. يک نفر گفت فلان آقا شنيد که فلان آمپول بايد به شما تزريق شود رفت و از داخل ماشين آمپولي که براي يکي از همراهان نزديکش بود پيدا کرده و براي تزريق به شما در اختيار بهيار گذارده است آن آمپول چنان قوي بود که آن آقا با احتياط فراوان و آرام آرام آن آمپول بزرگ را تزريق نمود و بطور معجزه آسا آن درد کشنده بر طرف شد.                                                     

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم     

 

قرض ها داده شد

جناب حجةالاسلام سيد محمد صحفي فرمودند.                               

در سالهاي حدود آخر عمر شريف حضرت آيةالله بروجردي رحمةالله عليه جهت انجام وظيفه تبليغي گويا ماه صفر المظفر بود که عازم قمصر کاشان شدم در بين راه مصمم شدم تا براي حل مشکلاتم هزار مرتبه صلوات بفرستم                                                                             

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و احشرنامعهم و العن اعدائهم

در ماشين ختم صلوات را شروع کردم پس از ورود به قمصر و گذشت چند روز در عالم رويا ديدم که در منزلي هستم و مرحوم آقاي بروجردي تشريف دارند و مهياي وضو ساختن هستند حقير ظرف آب آوردم خدمت معظم له تقديم نمايم به عرض رساندم حال من خوب نشده است                   

از قرار فرداي آ» شب در ساختمان باغ يکي از آشنايان با عده اي نشسته بوديم ضمن صحبت بنده خواب خود را نقل کرده و اضافه نمودم به من يک خبري خواهد رسيد. زيرا هرگاه آقا را در خواب ديدم خبري متوجه من شده است . پس از نقل اين ماجرا هنوز چيزي نگذشته بود که يک مرتبه ديدم مرحوم آقاي حاج آقا سيد محمد نوايي که حقير در منزل ايشان وارد بودم داخل اتاق شدم نامه اي از مرحوم پدرم رحمةالله عليه در دست داشتند همين که آن را گشودم ديدم آن فقيه سعيد مرحوم فرمودند .( قريب به اين بيان )فلان قوم و خويش آمد و به وضع قرضهاي تو سرو صورتي داد.      

بله به برکت صلوات بر محمد و آل محمد (ص)قرض ها هم داده شد

 

سفارش به صلوات

مرحوم حاجي نوري رضوان الله تعالي عليه. نقل فرمودنده از مرحوم حاج شيخ احمد بن شیخ زین الدین که این بزرگوار فرموده                     

یک شب آقا امام چهارم حضرت زین العابدین (ع) را در عالم خواب زیارت کردم، گفتم آقا چکار کنم؟ تا همیشه به فکر قبر و قیامت باشم و توشه ای برای آن موقع جمع کنم! آقا چه کنم؟ توفیق توبه پیدا کنم و عمل صالحی انجام دهم؟ آقا ناراحتم چه کنم؟ توفیق و سعادت از من سلب شده؟ حضرت فرمودند: اگر می خواهی توفیق و سعادت پیدا کنی بر خودت لازم کن که همیشه بگویی. اللهم صل علی محمد و آل محمد چون ما هم زیاد صلوات می فرستیم

 

گم شدن چیزی

از صلوات هر چه بگویم کم است زیرا بنده کرارا اثرات بسیاری از این ذکر خدادادی دیده ام . که شمه ای از آن این است که هر وقت من چیز مهمی را گم کنم با ده صلوات برای سلامتی امام زمان (عج)آن را پیدا می کنم، یک روز چیز مهمی را که به آن نیار مبرمی داشتم گم کرده بودم مانده بودم. خدایا چه کنم؟!                                                                    

در این اثناء ذکر صلوات بر محمد و آل محمد به خاطرم آمد سریع در همان آن گفتم . خدایا ده تا صلوات نذر سلامتی امام زمان(عج) می کنم این شیئ مهم من پیدا شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد (ص) در همان آن و فوری آن چیز مهم پیدا شد.                                                       

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

رفع مشکل

در سالهای ۱۳۶۶/۶۵ خانه ای خریدم و بر اثر باران زیاد و نرسیدن وارثان خانه خلاصه پس از تحویل گرفتن خانه خواستیم دست شوئئ برایش درست کنیم که بازدن یک کلنگ ما طاق اتاق پایین آمد خدا خیلی به ما رحم کرد بعد گفتیم چه کنیم پولی برای ساختن منزل آن نداریم. رهایش کردیم تا خرجی برسد.                                                                       

چند ماه از این قضیه گذشت و بعد از طرف آقا امام زمان (عج) فرجی شد و ما توانستیم خانه را بسازیم بعد که شهرداری برای بازدید خانه ۳۰ متری آمد.ایرادهای بنی اسرائیل می گرفت و کار ما را   هی عقب می انداخت بنده نذر کردم که صد تا صلوات نذر ام البنین (مادر گرامی حضرت ابو الفضل (ع)برای سلامتی امام زمان (عج) بفرستیم تا کارم سریع درست شود تا صلوات را تمام کردم.                                                             

یک وقت مهندس شهرداری مرا صدا زد و گفت: کار شما درست و تمام شد و مشکلی ندارید و کاری را که چند ماه طول باید بکشد دو روزه تمام شد و این مشکل بزرگ از نظر من به برکت همان صلوات حل و دفع گردید.

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم

 

ذکر سریع الا جابه

مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد تقی اصفهانی معروف به آقا نجفی اصفهانی در احوالات خودش نوشته بود که یک وقتی در نجف اشرف مشغول ریاضت بودم در آن دوره اسراری بر من کشف و ظاهر شد.

یکی از آن دوره اسراری بر من کشف و ظاهر شد.یکی از آن اسرار این بود که شب چهارشنبه ای در مسجد سهله نشسته بودم و نزدیک سحر بود که یکی از بزرگان و مردان رجال الغیب را دیدم و مسائل زیادی را از او پرسیدم که همه را از قول حضرت جواب داد و من هم می نوشتم تا فراموشم نشود و یکی از آن سوالها این بود که ذکری یا وردی به من یاد بدهید تا در مواقعی که حاجتی داشتم و یا گرفتاری پیدا کردم به وسیله آن رفع کنم . فرمودند هیچ ذکری مانند صلوات بر محمد و آل محمد(ص)  اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم   در خانه خدا مقربتر نیست یعنی هیچ ذکری بهتر و نزدیکتر و سریع الا جابه تر از صلوات بر محمد و آل محمد در خانه خدا و اهلبیت پیغمبر (ص) نیست

 

 شیرین جان دادن

یکی از صالحین به عیادت مریض و بیماری که آخرین لحظات عمرش را می گذراند رفت و گفت ای فلانی تلخی جان دادن را چطور می بینی؟ مریض گفت: کامم را شیرین می بینم و هیچ تلخی در خود احساس نمی کنم آن مرده صالح تعجب کرد چون می دانست که جان دادن بر همه تلخ و ناگوار است بیمار وقتی تعجب و حیرت را در چهره مرد صالح دید . او گفت تعجب نکن چون من شنیده بودم که حضرت رسول الله (ص) فرمودند هر کس بر من زیاد صلوات بفرستد از تلخی جان کندن در امان خواهد بود لذا مدتی است که شربت صلوات را می نوشم و در این مدت صلوات زیادی فرستادم پس علت شیرین جان دادن مرا فهمیدی

اللهم صل علی محمدو آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم


خلق نکرده خدای عالم وآدم.....معتدی را به اعتدال محمد(ص)


پی بری بر کمال خالق بی چون.....تا نبری پی تو بر کمال محمد(ص)


قدرت حق آنچه آیدت به تصور.....جمله بود قدرت و جلال محمد(ص)

 

 

نجات از دزدان

ملا حسین کاشفی می گوید. یک زمانی مجبور شدم با اهل و عیالم از وطنم که مورد علاقه ام بود به جای دیگری بروم در بین راه به یک عده راه زن و دزد و سارق بر خورد کردم که همه مسلح بودند. خلاصه به هر زحمتی که بود از آنها گذشتم. بنده خدایی پرسید. شما چطور از دست آنها نجات پیدا کردی؟ از این راه نرو چون در این جا دزدان زیادی هستند که تو را از بین می برند بهتر است برگردی. من چون برگشتن را صلاح نمی دانستم حیرتم گرفت که چه کنم در این اثناء خوابم برد در خواب یک بنده خدایی به من فرمود این صلوات را بخوان تا نجات یابی ( اللهم صل علی النبی محمد و آله کما امر تنا ان نصلی علیهم و صل علی محمد النبی و آله کما ینبغی ان نصلی علیهم و صل علی محمد النبی و آله بعدد من صلی علیهم و صل علی محمد النبی و آله بعدد من لم یصل علیهم و صل علی محمد النبی و آله کما تحب ان نصلی علیهم.....)

من تا به حال این صلوات را در هیچ کتابی ندیده بودم و از کسی نشنیده بودم وقتی بیدار شدم این صلوات بر زبانم جاری بود و می خواندم آن دو سه نفر که با من بودند آنها با من خواندند و به راه افتادیم یک مقداری راه که رفتیم به یک گروه دیگر از سارقان و دزدان رسیدیم ما آنها را می دیدیم و حرفهای آنها را می شنیدیم ولی آنها ما را نمی دیدند و از آنجا گذشتیم همه اش به برکت صلوات از آن مهلکه و ترس و اضطرابی که داشتیم که مبادا ما را بکشند و اسیر و یا غارت کنند . نجات پیدا کردیم و به مقصد رسیدیم .

ساده ولی پی نبرده ره به حقیقت                      

کرد زمن دوش او سوال محمد(ص)

گفتمش از گوش دل دمی بگشایی                               

لب بگشایم بشرح حال محمد(ص)

 

 بسیاری صلوات

تاجری در بلخ مرد که دو پسر داشت و از جمله میراث او سه تار موی ،از موهای مبارک آقا رسول الله(ص)بود وقتی آن دو پسر خواستند ارث و میراثشان را تقسیم کنند هر کدام یک موی حضرت را بر داشت و یک موی دیگر ماند برادر بزرگتر گفت بیا آن مو را نصف کنیم و هر یک نیمی بر داریم برادر کوچک تر گفت قطع کردن موی مبارک آن حضرت دور از ادب است. برادر بزرگ گفت ! اگر راضی به نصف نیستی پس مال تو باشد در عوضش مقداری از مالت را به من بده. برادر کوچک تر گفت من هر دو تار موی مبارک را بر می دارم و تمام ارثم را به تو وا می گذارم چون یک تار موی آن حضرت به دنیا می ارزد.برادر بزرگ راضی شد. موها را به برادر کوچکتر داد و تمام ارث را جمع کرد و ثروتی به هم زد.برادر کوچکتر هم موها را در یک پارچه پاکیزه ای قرار داد و به گردنش آویزان نمود و هر دفعه آن را بیرون می آورد و می بوسید و بر رسول خدا(ص) صلوات می فرستاد.

روزگاری گذشت و صفحه روزگار بر برادر بزرگتر بر گشت و اموالش همه از بین رفت ولی برادر کوچکتر، گل مرادش از شاخسار اقبال شکفت و بر اقران و امثال برتری به هم رسانید و از بزرگان شد. وقتی از دنیا رفت یکی از اولیاء بلخ، رسول خدا(ص)را در خواب دید که به او فرمود به مردم بگو هر که حاجتی دارد به سر قبر طلائی برود دعا کند تا حاجتش بر آورده شود آن شخص گفت یا رسول الله(ص) به چه عملی به این مقام رسیده؟ حضرت فرمود. چون در بزرگ داشت و تعظیم موی من مبالغه می کرد و بیش از حد بر من صلوات می فرستاد.(اللهم صل علی محمد و آل محمد)

ماه خجل مانده از جمال محمد(ص)                                      

سر وبگل ماند از نهال محمد (ص)                  

قامت گردون خمیده گشته از آن رو

                                      تا نگرد ابروی هلال محمد(ص)

 

 مرید شبلی

شبلی با جمعی از مربدان به قصد خانه خدا در ایام حج از شهر خودشان راهی کعبه مقصود شدند در اثناء راه یکی از مریدان مریض شد و بعد از دنیا رفت شبلی متحیر به قالب بی جان مرید نگاه می نمود و با خود فکر تجهیز (کفن و دفن) او را می کرد که یک وقت دید که تمام بدنش در یک چشم به هم زدن سیاه شد پس از ساعتی سیاهی تبدیل به سفیدی شد. شبلی خیلی تعجب کرد که این داستانی بود تا اینکه یک شب خواب مرید را دید که لباسهای بهشتی پوشیده و تاجی از جواهر بر سر نهاده و انگشتری نورانی در انگشتش کرده که بر نگین آن انگشتر نوشته.

هذا جزاء من صلی علی محمد و آل محمد(ص)

(این پاداش و مژدگانی کسی است که صلوات بر محمد و آل محمد(ص) بفرستد) شبلی از او پرسید. داستان چیست که یک ساعت سیاه و یک ساعت سفید شدی؟جواب داد که آن سیاهی،سیاهی معصیت بوده.هنوز جانم تماما از بدنم بیرون نرفته بود که بدنم به پلیدی گناه سیاه شد ولی ناگهان وجود مقدس سیدانبیاء محمد (ص) را دیدم که تشریف آوردند و قدهی از آب در دست داشت و آن آب را بر روی من ریخت و با دست مبارک سیاهی معاصی مرا شست و خلعت کرامت و خانم و انگشتر سعادت را به من بخشید گفتم یا رسول الله (ص) به کدام عمل مستحق این بخشش و کرامت وجود شدم؟ حضرت فرمود.حضرت فرمود چون تو در دنیا عادت داشتی که همیشه بر من صلوات بفرستی من هم به همین خاطر نظر عنایتم را از تو دریغ نداشتم. شبلی از خواب بیدار شد و گفت برای من روشن شد که ظلمت گناه با صلوات بر محمد و آل محمد (ص) تاب و توان مقابله ندارد.(اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم)

بیآفرید مقدس خدا محمد(ص)را                                           

هزار جان مقدس ندا محمد(ص) را

نور خویش چو او را بیآفرید خدا                                                       

جدا   مدان نفسی از خدا محمد(ص)را       

 

 عذاب قبرستان

مادری دخترش را ازدست می دهد بعد از وفاتش دخترش را در خواب می بیندکه در عذاب ورنج سختی است با ناراحتی از خواب بیدار می شود وناله وفریادو گریه وزاری سر می دهدیک چند روزی بر حال فرزندش اشک می ریخت تا اینکه مدتی از این ماجرا گذشت دوباره دخترش را در خواب دید که خوشحال وخورسنداست ودر بهشت فردوس نشسته ودر حال استراحت است مادر گفت ای دختر آن دفعه با آن وضع اسفبار واین دفعه تو را در بهشت می بینم داستان چیست؟                           

گفت ای مادر آن عذاب وآن سختی هابه خاطر گناهان وغفلت هایم بوده که مشاهده کردی اما این حالی که می بینی بواسطه این است که چند روز پیش عزیزی از کنار مقبره وقبرستان ما رد می شد و چند دفعه صلوات  فرستاد و ثواب آن را به اهل گورستان بخشید حضرت حق جل جلاله به برکت آن صلوات عذاب را از اهل این گورستان برداشت و هر کس که در قبرستان صلوات بفرستد وبه اهل آن هدیه کند خدا به برکت آن صلوات عذاب را از اهل آن بر می دارد.                                 

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

 

  
فقیر و ثروتمند

در حکا یات الصالحین آورده اندفقیری که محتاج وصاحب عیال بود به طلب کفاف ورزق وروزی از خانه بیرون آمدنمی دانست کجا برود اتفاقا گذرش به مسجدی افتاد که واعظی بالای منبر بود ومجلس را گرم کرده بودومردم را تشویق وترغیب به صلوات می کردآن مرد فقیردرهمان جا ایستادوگوش به حرف واعظ می دادکه در اثناء صحبت شنید که واعظ می گویددرفرستادن صلوات کوتاهی نکنید زیرا اگر ثروتمند برآن حضرت صلوات بفرستد خداوند متعال در مالش برکت می دهد واگر فقیر صلوات بفرستد حق تعالی از آسمان روزی اورا می فرستد آن فقیر از آن مجلس بیرون آمد وهمین طور که راه می رفت مشغول فرستادن صلوات شد و هی می گفت ( اللهم صل علی محمد و آل محمد ) سه روز از این ماجرا گذشت وایشان همین طور صلوات می فرستاد تا گذرش به یک خرابه ای افتاد پایش به سنگی گیر کرد و آن سنگ را بلند کرد دید زیرش سبو و خمره ای پر از طلا است با خودش گفت وعده روزی من از آسمان باید بیاید من روزی زمین را نمی خواهم سنگ را روی خمره گذاشت و به خانه آمد و قصه را برای همسرش تعریف کرد. مرد فقیر،همسایه ای داشت که یهودی بود از قضاءآن وقتی که برای همسرش داستان را تعریف کرد آن مرد یهودی بالی بام خانه گوش می داد . فوری از بام خانه پائین آمده و سراسیمه به خرابه رفت و آن سبو و خمره را برداشت و به خانه آورد وقتی سر آن را بر داشت دید که پر از مار و عقرب است به خانواده اش گفت این همسایه مسلمان ما دشمن ما بوده وقتی که من بالای بام بودم فهمیده و این حرف را زده که من به طمع بی افتم و آن خمره و سبو را بر دارم و به خانه آورم و در خمره را باز کنم و مار و عقرب ما را بگزد و نیش بزنند حالا که این طور شد. من خمره را بالای بام می برم و از روزنه به خانه اش و روی سرشان می ریزم تا هلاک شوند حالا که ضرر را برای ما می خواستند سر خودشان بیاید .


آمد بالای بام دیدکه مرد فقیر با زنش در حال مجادله و سروصدا هستند. و همسرش می گوید آخه ای مرد روا باشد که تو سبوی پر از زر پیدا کنی و آن را بگذاری بیایی و ما در فقر و تنگ دستی باشیم؟ مرد فقیر گفت من امیدوارم که روزیمان را خدا از آسمان نازل کند که ناگهان مرد یهودی سر سبو را باز کرد و خمره را سرازیر کرد یک وقت مرد فقیر دید از بالا صدا می آید سرش را بلند کرد دید که از روزنه خانه اش زر و طلا می ریزد . صدا زد ای زن ببین از آسمان طلا و زر می بارد سریع شروع کرد به صلوات گفتن و جمع کردن زرها ( اللهم صل علی محمد و آل محمد ) یهودی دید از سبو سر و صدای زر می آید آن را بر گرداند دوباره دید که همان مار و عقرب هاست دوباره سر خمره را پایین کرد و بقیه اش را به خانه فقیر ریخت یهودی فهمید که این سری از اسرار غیبی است به ذهنش آمد که این قصه مثل همان قضیه زمان حضرت موسی(ع) است که آب نیل برای قطبی ها خون بود و برای سبطی ها آب در همان لحظه مرد فقیر را به بالای بام دعوت کرد و به دست او مسلمان شد و از برکت صلوات بر محمد و آل محمد (ص) هم فقیر ثروت مند شد و هم یهودی سعادت پیدا کرد که مسلمان شود

  

صلوات زیادی

یکی از زهاد و عباد بود که با هیچ کس خلط و آمیزش و رفت و آمدی نداشت و توی لاک خودش بود و توی هیچ مجلس و محفلی هم نمی رفت و با کس کاری نداشت و به قول ما ترک عزلت کرده بود ولی فقط پای یک منبر واعظ و توی یک مجلس می رفت و آن هم باعث تعجب مردم بود که این مرد چطوری توی یک مجلس و پای یک منبر و یک واعظ می رود یک روز از او پرسیدند که چطور شده ترک عزلت کردی و مرتب پای منبر این واعظ می روی؟آن بنده خدا زاهد فرمود. یک شب آقا رسول الله(ص)را در خواب دیدم حضرت به من فرمود برو به مجلس واعظ فلان واعظ . گفتم . چرا یا رسول الله(ص) فرمود به خاطر اینکه این واعظ بر من زیاد صلوات می فرستد و من از او خشنود و راضی هستم.

توجه حضرت

...می گفت من در صلوات فرستادن بر سید انبیاء و رسول خدا(ص)تنبلی می کردم. یک شب آن حضرت را در خواب دیدم که به من توجهی نفرمودند.از هر طرف که حضرت رویشان بود رفتم باز حضرت روی مبارکشان را طرف دیگر می کرد گویا از من ناراحت بودند.عرض کردم یا رسول الله(ص) چرا به من نظر مرحمت نمی کنید و روی مبارک خود را از من بر می گردانید؟در حالی که من یکی از امت شمایم و از علماء شنیده بودم که پیغمبران امت خود را بهتر از پدر و فرزندان خود می شناسند.حضرت فرمودند:معرفت و شناخت من نسبت به امت به قدر فرستادن صلوات آنها بر من است و تو اصلا مرا به صلوات یاد نمی کنی؟ من چطور ترا بشناسم و به چه صورتی از تو خوشحال باشم؟ از خواب پریدم واز آن شب عهد کردم که روزی صد صلوات بفرستم و فرستادم و خداوند متعال مرا توفیق عنایت فرموده که بگویم(اللهم صل علی محمد و آل محمد)یعد از مدتی دوباره توفیق زیارت وجود مقدس رسول الله (ص)نصیبم شد.که بنده را مورد عنایت و لطف و مرحمت خود قرار دادند و بعد فرمودند.حالا تو را می شناسم و از تو خوشحال هستم و روز قیامت شفیع تو خواهم بود.

دهان خوشبو

یکی از مشایخ و بزرگان نقل کرده بود یک شب در اصفهان در زاویه مسجد مدرسه اصفهان که جای فقرا بود ماندم و در همان جا خوابیدم. نصف های شب از خواب بیدار شدم بویی بسیار خوشی به مشامم رسید که تا به حال از آن بوی خوشتر بوی بر مشامم نخورده بود بر خواستم دنبال آن بوی خوش رفتم که ببینم این بوی خوش از کجا و از چه کسی هست به هر طرف که رفتم چیزی پیدا نمی کردم داخل زاویه شدم دیدم از زاویه است مشاهده کردم که فقیری در کنج زاویه زمزمه ای دارد وقتی گوش دادم شنیدم که می گوید (اللهم صل علی محمد و آل محمد) و آن رایحه جان افزاء و بوی خوش از دهان او بیرون می آید.

مانع غیبت

یک روز یکی از اولیاء به حضرت الیاس و حضرت خضر(ع) شکایت کرد که مردم غیبت ریادی می کنند و غیبت هم از گناهان کبیره است و هر چه آنها را نصیحت می کنم و آنها را منع از غیبت می کنم به حرفم اعتنایی نمی کنند و آن عمل قبیح را ترک نمی کنند چه کنم ؟ حضرت الیاس(ع) فرمود چاره این کار اینست که وقتی وارد چنین مجلسی شدی دیدی غیبت می کنند بگو ( بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی  محمد و آل محمد)پروردگار متعال ملکی را بر اهل آن مجلس موکل می کند که هر وقت کسی خواست غیبت کند آن ملک جلوی این عمل زشت را می گیرد و نمی گذارد غیبت شود سپس حضرت خضر (ع) فرمود وقتی کسی در وقت بیرون رفتن از مجلس بگوید.( بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آل محمد )حضرت حق ملکی را می فرستد تا نگذارد که اهل آن مجلس غیبت او را کنند.

 

  

دریای طو فانی

یکی از علمای سنی به نام شیخ موسی ضریر است نقل می کرد. یک روز با عده ای ازدوستان و همراهانم که در کشتی به سفری می رفتیم در طی مسیر نا گهان دریا طوفانی شد و کشتی دست خوش امواج بی قرار دریا قرار گرفت به طوری که همه از زنده ماندنمان قطع امید کردیم و از همدیگر حلالیت و خدا حافظی کردیم و هر کدام شروع به تضرع و گریه و زاری و دعا و نذر و نیاز و التماس در خانه خدا افتادیم و از خدا نجات خدمان را می خواستیم. در اثر این ناراحتی و اضطراب بی حال شده و خوابم برد در عالم خواب مشرف شدم به محضر مقدس حضرت رسول (ص) و دست التجاء به آن حضرت بر داشتم حضرت فرمودند: به اهل کشتی بگو هزار بار بر من این صلوات را بفرستند اللهّم صلّ علی سیدّنا و آله صلوة ینجینا بهامن  جمیع الا حوال و الاوقات و تطهر نا بهامن جمیع السیئات و رفع تر فضا بها عندک اعلی الدرجات تبلفنابها اقصی الفایات من جمیع الخیرات فی الحیات و بعد الممات. تا نجات پیدا کنید. من هم می گفتم و حفظ شدم از خواب بیدار شدم دوستان و همراهان گفتم همه با من مشغول خواندن این صلوات شدند هنوز به ۳۰۰ مرتبه نرسیده بود که طوفان قطع شد و امواج خوابید.

  

بوسه پیغمبر(ص)

مرحوم حاج شیخ علی اکبر نهاوندی از علماء مشهد بود که در کتاب شریفش فرموده. یکی از زهاد و پرهیز گاران می فرمود: من با خودم عهد کردم که هر شب قبل از خوابیدن به اندازه معینی بر محمد وآل محمد(ص)صلوات بفرستم یک شب یک عده از رفقا و دوستان به اتاق و حجره ام آمدند با اینکه حجره ام شلوغ بود و تا دیر وقت طول کشید و خسته بودم ولی مثل هر شب صلوات هایم را فرستادم و بعد خوابیدم . خواب دیدم، آقا رسول الله (ص)وارد حجره شدند و از تشریف فرما ئی وجود مقدس حضرت در و دیوار منور شده بود به سوی من تشریف آوردند و فرمودند کجاست آن دهانی که بر من صلوات می فرستاد؟ می خواهم ببوسم . من خجالت کشیدم  که بگویم من چون لیاقتی در خودم نمی دیدم ولی آنقدر آقا رسول الله (ص) بزرگوار بودند که صورت مبارک را جلو آوردند و به صورت من بوسه زدند از شدت خوشحالی از خواب پریدم بطوری که همه دوستان و رفقا از خواب بیدار شدند.

 

 دائم الصلوات

سفیان ثوری گفت. یک سالی در ایام حج به سوی کعبه مقصود می رفتم وقتی به مدینه طیبه رسول خدا(ص)رسیدم و به روضه و حرم شریف مشرف شدم جوانی را دیدم که سیمای صا لحان در چهره اش نمایان بود و آثار پرهیز گاران از صورتش پیدا بود و دور حرم مطهر زیازت می کرد و چیزی بر زبانش نبود جز ( اللهم صل علی محمد و آل محمد)خواستم که از او بپرسم بابا این همه ادعیه و ذکر و ....واردشده چرا اینها را نمی گوئی؟که جمعیت بین من و آن جوان فاصله انداخت و این حرف توی دلم ماند. آمدم مکه در حال طواف دوباره آن جوان را دیدم باز جز صلوات چیز دیگری بر زبانش ندیدم(اللهم صل علی محمد و آل محمد)آمدم که دوباره با او حرف بزنم که دوباره ازدحام مردم بین من و او جدائی انداخت دوباره حسرت حرف زدن به دلم ماند تا اینکه روز عرفه که به عرفات رفتم. هرکس را در حال ذکر و وردی دیدم باز آن جوان را دیدم که می گوید (اللهم صل علی محمد و آل محمد)مینشیند،صلوات،می ایستدصلوات. راه می رود صلوات همه اش صلوات.

رفتم جلو سلام کردم با او گرم صحبت شدم . گفتم:از مدینه تا این جا به دنبالت هستم و در همه احوالت دیدم همه اش صلوات می فرستی تعجب می کنم از این ذکر در حالی که تمام مردم در حال نماز و ذکر و دعا و تضرع و استخفار و خشوع و خضوع هستند تو همه اش می گوئی ( اللهم صا علی محمد و آل محمد)آیا چیزی دیدی؟! گفت رفیق من از این صلوات خیلی چیزها دیدم به خاطر همین هم هست که همه اش صلوات می فرستم و یکی از آنها این داستان عجیب است که برایت می گویم که ببینی این صلوات چه می کند . پارسال در این موقع ها بود که با مرحوم پدرم به سوی کعبه مقصود به راه افتادیم در بین راه در فلان منزل پدرم مریض شد و از سفر باز ماندیم من هم رفتم جائی را کرایه کردم و مرحوم پدرم را به آنجا بردم و چراغی را روشن کردم و سرش را کنار خودم گذاشتم

................................................................................................

ذکر پیعمبر و ائمه (ع)

مرحوم حاج شیخ احمد ( رضوان الله تعالی علیه) که صاحب کتاب زینة الا عیاد است. فرمود. یکی از چیزهای مهمی که در اوقات نوشتن کتاب فضل صلوات برایم پیش آمد این بود که گاهی از اوقات بعضی از فضائل این کتاب را برای یکی از رفقا و دوستانم که با تقوا و خوب بود می خواندم او هم با شنیدن این فضائل خوشحال و مسرور می شد.یک روز جمعه به حسب اتفاق به دیدن او رفتم او را خیلی خوشحال و شاد دیدم گفتم جطور شده امروز این قدر تو را خوشحال و شاد می بینم گفت ای رفیق! من هر روز خیلی صلوات می فرستادم و شبهای جمعه صلوات هایم را بیشتر می کردم شب جمعه قبل بعد از گفتن آخرین ( اللهم صل علی محمد وآل محمد ) خوابیدم در عالم خواب دیدم،مشرف شدم به محضر مقدس آقا رسول الله (ص)و آقا امیر المو منین(ع)و سیدة نساء عالم حضرت زهرا سلام الله علیها و یک یک ائمه(ع)که از آسمان به طرف من تشریف فرما شده بودند و اطرافم نشسته بودند حضرت رسول اکرم (ص)با من شروع به صحبت کردن شدند و مژده های زیادی به من دادند که موجب تسکین قلب و آرامش روانم شد. در بین این بزرگواران شخصی بسیار نورانی را دیدم که احساس می کردم او را می شنا سم دوباره خوابیدم و تعبیر خوابم را دیدم و متوجه شدم که آن مرد نورانی و زیبا اعمال خوب من است در آن وقت دیدم یک نفر به من فرمود.سرت را بلند کن تا سرم را بلند کردم آقا رسول الله (ص)و همه حضرات ائمه (ع)را مشاهده کردم که در حال ذکر هستند آن کس که فرمود سرت را بلند کن به من فرمود.میدانی ذکر آن حضرات چیست؟ گفتم . نه فرمود: ایشان می گویند ( اللهم صل علی محمد و آل محمد)که همان ذکر صلوات تو است

در آسمان فرشته، مهرش به جان سرشته         

بر عرش خوش نوشته،صلوات بر محمد(ص)

صلوات اگر بگوئی،یابی هر آنچه جوئی

گر تو دخیل اوئی صلوات بر محمد(ص)

خوش گفت نعمت الله رمزی لی مع الله

خوش گو به عشق الله صلوات بر محمد(ص)

 

آتش اثر ندارد

یک روز بنده خدایی از بازار یک ماهی خریدوبه خانه آوردبه زنش داد تا اورا برایش غذایی آماده کند زن آتشی روشن کرد وآن ماهی را روی آتش گرفت وهر چه منتظر ماند ماهی نپخت وآتش اصلا در ماهی اثر نکرد هردو تعجب کردند که چرا این ماهی نمی پزد وآتش به او کارگر نیست آخر الامر گفتندبرویم محضر رسول خدا (ص)واز حضرتش سوال کنیم آمدند خدمت حضرت وداستان را برای حضرت بیان کردند.حضرت رسول(ص)به ماهی فرمود چرا آتش در تو کارگر نیست واثری نداردبه قدرت کامله حق ماهی به حرف درامد وگفت یا رسول الله از برکت ذکر وجود مقدس ونازنین شما آتش در من اثر نمی کند ودر من کارگر نیست! یا رسول الله من مال فلان دریا هستم یک روز که در آن دریاشنا میکردم کشتی بزرگی از انجا می گذشت ومن هم کنار آن بودم که یکی از مسافران آن کشتی بر شما واهلبیت شما صلوات می فرستاد من وقتی که صدای صلوات او را شنیدم خوشم آمد من هم شروع کردم به گفتن(اللهم صل علی محمد وآل محمد)در آن وقت ندایی به گوشم رسید:ای ماهی بدن تو بر آتش حرام شد به خاطر همین است که آتش در من اثر نمی کند.

 

شیرین عسل

یک روزآقا رئیس اسلام خاتم الانبیاء محمد مصطفی(ص)با آقا امیر المومنین(ع)در میان نخلستانها نشسته بودند که یک وقت سروکله زنبورعسلی ظاهر شدوشروع کرد دور پیغمبر اکرم (ص)چرخیدن یک وقت پیغمبر(ص)فرمودند.یا علی! می دانی این زنبور چه می گوید. حضرت علی(ع) فرمود:خیر. آقا رسول اکرم(ص) فرمودند. این زنبور امروز ما را مهمانی کرده می گوید یک مقدار عسل در فلان محل گذاشتم آقا امیر المومنین(ع)را بفرستید تا آن را از آن محل بیاورد. آقا امیر المومنین(ع)بلند شدند وآن عسل را از آن محل آوردند.حضرت رسول خدا(ص)فرمود: ای زنبور،غذای شما که از شکوفه گل تلخ است به چه علتی آن شکوفه به عسل شیرین تبدیل می شود؟زنبور گفت یا رسول الله شیرینی این عسل از برکت ذکر وجود مقدس شما و (آل)شماست چون هر وقت مقداری از شکوفه استفاده می کنیم همان لحظه به ما الهام می شود که سه بار بر شما صلوات بفرستیم وقتی که می گوییم اللهم صل علی محمدو آل محمد به برکت صلوات بر شما عسل ما شیرین می شود.